نوعي نگاه

جوجه آدم زشت (  به بهانه يک SMS  ( کوته پيام ) )

مسعود اردكاني

جوجه آدم زشت (  به بهانه يک SMS  ( کوته پيام ) ) 

doste aziz  1 rooz bishtar be payane paeiz namandeh , lotfan joojeh haie khode ra beshomarid !!... salar
راستش هيچوقت فکر نمي کردم به خاطر يه sms ساده شروع کنم به نوشتن اما متن اين يکي بدجوري عرفانيه ! به هر حال الان نوشتنم اومده و مي خوام براتون جوجه بشمارم .
پارسال شب يلدا وقتي رسيدم شرکت يه پيغام رو منشي بود که بعد از 12 بار گوش دادن ، طرف داشت مي گفت : " سلام مسعود جان ! من حسيني ام ، خواستم بگم بچه ها امشب ميآن اينجا ، مهدي ام هست ، دوست داشتي توام بيا ! "
حدود ساعت 11 رسيدم خونه دانشجويي سيد ، چند تا از بچه هام بودن امين ، مهدي ، حميد شکيبا و ... خلاصه ماکاروني دست پخت سيّد ، يه هندونه نيم بند و چار تا مشت تخمه خورديم ساعت 1 زديم بيرون ؛ دم در بودم که گوشي زنگ خورد :
" بفرمايين ... "
[ با ترديد ]" الو ... "
" بفرمايين خانم ... "
" آقا سينا  ؟؟ "
" تشريف ندارن خانم !"
[ متعجب و طلبکار]" يعني چي تشريف ندارن ؟؟؟ "
"يعني رفتن سفر گوشي شونم دست منه ! "
[ مثل کسي که دزد گرفته ]" رفتن سفر گوشي شونو نبردن ؟؟ "
[ بي حوصله ] " خارج از کشور رفتن ... اينه که "
[ نا اميد ]" براي هميشه گوشي شون دست شماست "
" نه خير ! عرض کردم چون رفتن سفر گوشي دست منه تا اگه کسي کار واجب داشت ... "
[ انگاري نمي خواس قطع کنه !] " آهان ! حالا کي بر مي گردن ؟"
" احتمالا تا يکي دو هفته ديگه ."
" خيلي ممنون ، کاري ندارين ؟"
" نه...  خواهش مي کنم ، خدا حافظ"
 و اما جوجه ها سينا پارسال اين موقع هند بود ( براي کار وتفريح ) امسال مالزيه ! ( براي تحصيل ) ، امين پارسال مجرد بود - يه آس وپاس مثل من - امسال متاهل شده ! ( هنوز شيرينی هم نداده ) مهدي پارسال متاهل بود اما 24 ساعت از خانمش فاصله داشت اما امسال کنارهمن ، سيد پارسال مهموني بچه مثبتي ميداد اما امسال داره به کوب مي خونه واسه فوق ، جعفر پارسال آخرين يلداي خدمتش بود امسال ... ، مجتبي پارسال خیلی بهتر بود !!
 بیژن رو سر شب دیدم گفتم "به به بیژن شب یلدا ..."
با اون لحن جدیش گفت " برای من و تو چه فرقی می کنه ؟؟ "
گفتم " آخه چرا ؟ پس ما چی بیژن ؟"
گفت "حرفشو نزن هر وقت موقعش بشه خودش میآد"
من پارسال این موقع یه مهندس با شخصیت بودم  توی دفتر کارم ... امسال یه سرباز ِ [حذف به علت عدم انطباق با موازین ] جدیدم ، بیکار و بیعار و ... .
نمی تونم همه جوجه هام رو بشمرم ( هیچ کس نمی تونه) اما مسئله اینجاست که من تخم گذار نیستم بنابراین مجبورم جوجه بزام ( زایمان کنم ) ! واین کارو سخت میکنه ! ... خوش به حال مرغ چون شکل آیرودینامیک تخمش بهش کمک زیادی می کنه اما من ...؟
آخرین جوجه ای که زاییدم همین سربازیه ؛ جوجه اردک زشت !

توضیحات :
کی گفته چراگاه جای چرت و پرت گفتن نیست ؟ ( 5 )

شعر

سربریده

امين تاجور

سربریده 

عشـقم بـه سر بريده را گر داني
شمشير به گرد من نمي گرداني
بـر كـار خـودت اگـر كه ايمان داري
روي از نگهم چرا تو مي گرداني؟
بـردار بـبـر سـر مـرا بـر نـي كـن
وقـتي كه درآمدي ز سر گرداني
حـالا كه ز گردنم دگر تيغ گذشت
فـرقـي نـكنـد اگـر كـه بـر گرداني
سر تا قدمت بر از طلاخواهد شد
در شهر سر مـرا كه مي گرداني

توضیحات :
    گزيده نظرات شما  
مسعود  
در مقایسه با سایر کارهایی که از امین دیدم یه صراحت می توان گفت این کار جزء بهترین ها نیست ، آنچه که به زعم من ضعف اصلی کار است درون مایه و پیام است گویی شاعر یک دغدغه کاملا شخصی را بدون اینکه توجهی به درک خواننده و شنونده داشته باشد مطرح می کند که البته این موضوع یک ایراد کلی نیست ولی مخاطب کار را در حد کسانی که دارای دیدگاه مشترک هستند محدود می کند نکته بعدی که بر اکثر کارهای خود من نیز وارد است کمرنگ بود مضامین شاعرانه است چیزی که تعریف کار را از شعر به نظم نزدیک می کند . در این باب باید کوشید تا با دوری از کلیشه های مرسوم که در نظر اول آیتم های شاعرانه محسوب می شود در پی ایجاد زیبایی های ( شاعرانه ) واقعی بود کاری که بسیار دقیق و به همان اندازه سخت است اما " اگه بشه چی میشه ؟ " به هر حال نوع نگاه خاص و بدیع امین به مسائل نقطه قوت همیشگی کارهای اوست که در این زمانه اگر نه نایاب بسیار کمیاب است این نوشته فتح بابی است برای نقد و بررسی آثار نویسندگان چراگاه شب و روز شما بخیر ، خدا نگهدار !
    پست الکترونیک   وب سایت
 

ما را ز سر بریده می ترسانی ؟ ( 7 )

خارج از دستور

 بی نام و نشون

مسعود اردكاني

این چندمین باره که  از ریسمون پوسیده مهدی آویزون می شم و هنوز تو چاه نرفته با مغز می خورم کف چاه ؛ هر بار به یه بهوونه جدید الانم که دیگه یاد گرفته میگه عیال نذاشت و ... البته نمیدونم اگه خودم عیال دار و عیال وار بشم چه جوری میشم ؟؟!
خلاصه گفته باشم اگه من الان دارم چرند می نویسم وشما دارین چرند می خونین مربوط به بد قولی مهدی آقاست . ( با تشکر از سرکار علیِّه عیال )
حالا باید برم تو چیز میزای گذشته یه مطلب به درد بخور پیدا کنم اما چند تا موضوع بود که گفتنش شاید به درد بخوره :
1 - این کنار ( دست راست رو میگم ) یه نوار هست که بالاش نوشته حواشی و هر چند وقت یه بار به روز می شه  تا مطالب کوتاه واخبار سایت رو به اطلاع برسونه ! ( من بیشتر تو حاشیه ام )
2- لینک ارتباط با نویسندگان و درباره نویسندگان فعال شده ازش استفاده کنین .
3 - اگه قسمت درباره نویسندگان کامل نیست به علت تنبلی خودشونه !
4 - خوشحال می شیم افتخار بدین و مطالبتون رو برای انتشار به  چراگاه بفرستین .
5 - آقا عمار تو یکی از کامنت هاش ( نظراتش ) گفته بود : "  من هر چي فكر كردم ديدم اين عبارت ذهن هاي به چرا رفته خدا وكيلي به فحش شبيه تره! " راستش خوب بود که خدا وکیلی اش رو نمی نوشت اما من باید بگم که " هر كلام و عبارتي بايد در فضا و اتمسفر خودش معنا شود و مستقل يا خارج از آن فضا، طبعاً معناي ديگري پيدا مي‌كند." اگر توضیح بیشتر لازم بود به اینجا مراجعه  کنید تا سید مهدی شجاعی براتون توضیح بده !
شب و روز شما به خیر ،
خدا نگهدار !

توضیحات :
نظرات شما ( 4 )

داستان

روزگار ما

جعفر بهروان


 " آقا قربونت پا شو ديگه ! ...  " يه نگاهي بهم کرد و دوباره مشغول شد ، شيشه کتيرا رو باز مي کرد ، قوطي گل  گاو زبونو مي بست ، جواب مشتري رو مي داد ، " عنبر  نسارا و زرد چوبه و چار تخم و سياه دونه و ... " " خب بعد ؟!"
... انگار نه انگار که من بهش گفتم  زود باش ، کلافه در و ديوار رو نگاه مي کردم . چشمم افتاد به اون ننه مرده ، سرش و گذاشته بود روي لباساش و  دراز به دراز ولو شده بود  کف  دوکون ، طفلي !!
دوباره گفتم : "  ... آخه قربون شکل ماهت فکر ماهم باش همينطوريش هم کلي عقبيم  ! " اينبار سري تکون داد و خنده اي کرد و  دوباره مشغول شد ، بي خياليش آزارم مي داد ؛ "  عجب آدمي هستي تو !!! "
يه چند نفر ديگه هم مثل من بيرون مغازه منتظر بودن با ايما اشاره  ازم پرسيدن که چه خبر ؟! شونه اي بالا انداختم و با دو تا دستم بهش اشاره کردم يعني " خودتون مي بينين ديگه "
***
بالاخره مشتريها کمتر شدن و شروع کرد به شال و کلاه کردن منم مثل برق گرفته ها از جام پريدم ! خوشحال کمکش کردم تا در مغازه رو ببنده  که يهو چشمم افتاد به جنازه تو مغازه !!  زير بغلشو گرفتم و با بدبختي کشيدم بيرون  ...
يکي از اونايي که منتظر بود  يک منقل آورده بود داشت  اسپند دود مي کرد ، با سلام و صلوات  راهيش کرديم و دنبالش راه افتاديم ... به کمر کوچه نرسيده گفتم : " خيلي خوب ديگه وايسين ، طبق قرار ما بيشتر از اين نمي تونيم  بريم .
برگشت و يه نگاه به من و ديگران کرد ، لبخندي زد و آروم راه افتاد همينطور که دور مي شد داد زدم : " به شهر هفتم که رسيدين يه زنگ بزن ما هم راه بيفتيم !! "
 

توضیحات :برداشت آزاد از یک داستان
اندر خم کوچه ( 11 )

داستان

کاغذ سفید

مجتبی جعفري

يک برگ کاغذ سفيد تمام قد زل زده به آدم ِ  روي صندلي و فقط يه خودکار و دو تا دستاش مي تونند کمکش کنن !  روي يک صندلي نشسته و مشت زدن روي صندلي هم کاري پيش نخواهد برد .
چشـمـاش بسته مي شوند . صداي پايش تصوير تل کاغذ هاي سفيد را پر مي کند  ؛
کات مي زند ،
چشما ش  باز هستند ، يک کاغذ سفيد ديگر هم مي رود روي تل کاغذ هاي سفيد  فقط با يک اسم بالاي آن گوشه دفتر خدا .
تا امتحان بعد .

توضیحات :
نظرات شما ( 4 )

خارج از دستور

بازسازی

مسعود اردكاني

بازسازی 

شیش هفت ماه پیش موقع راه انداختن چراگاه با خودم فکر میکردم که ... بگذریم ! اون موقع تصورات غلطی از دنیا وبلاگ داشتم که با توجه به شرایطی که بعد ها برام پیش اومد نتیجه جالبی در پی نداشت .
به هر حال اگه اون موقع افتتاح کار رو سخت ترین جاش می دونستم ، الان معتقدم تداوم یه کار از شروعش خیلی سخت تره !! حالا بعد از سه چهار شب بیدار نگه داشتن بیژن و چهار پنج هفته بدبختی برای پیدا کردن مجدد بروبچ دارم به بازسازی فکر می کنم  ، به اینکه دوباره دچار اون تصورات غلط نشم  اما باید بگم چیزی  که عوض نشده هدفه !! که تازه بزرگتر هم شده و اگر همتی باشه ...
 الانم چون چیز نوشتنم نمیآد  قسمتی از مقدمه اول چراگاه رو دوباره می نویسم :



وقتي بعد از يکي دو ماه يا حتي چند روز زحمت کشيدن کاري به ثمر مي شينه ، به نظر من کار اوني سخت تره که مي خواد روبان قرمز رو ببُره البته راه هاي ديگه اي هم هست مثلا کلنگ زدن يا پرده برداري از بناي يادبود ، يا زدن کليد برق يا ... .
اما اگه کار به جاي دنياي واقعي توي دنياي الکترونيکي باشه مثلا يه چيزي شبيه وبلاگ احتمالا فرستادن اولين مطلب ( POST ) مترادف با بريدن روبان و زدن کلنگ و ... ست ؛ حالا من مي خوام روبان رو ببرم !
راستش نه من نه بچه هاي ديگه وبلاگ خون و وبلاگ نويس حرفه اي نيستيم ، البته توي دنياي غير الکترونيکي دست به قلم داريم ؛ وقتي ديدم چار نفر آدم که حرفي براي گفتن دارن ، دارم . روي اينترنت هم مجال براي گفتن اون حرفا به شونزده نفر از جنس خودمون هست ، به سرم زد وبلاگ راه بندازم ؛ البته دو سه تا وبلاگ قابل طرح و درست حسابي که توي اين دو سه ماه اخير ديدم عزمم رو جزم کرد .
و البته چيزي که از روز اول توي ذهنم بوده طرح و نقد و بحث برخي از چراهاي توي ذهن من و شماست ، به همين خاطر به اينجا مي گن چراگاه . چراهاي شخصي واجتماعي ، با منطق يا بي منطق ، لازم نيست دنبال علامت سوال بگردين چون توي هر مطلبي يه چراي کلي وجود داره .
 خلاصه " چراگاه عرصه ايست براي ذهن هاي به چرا رفته و چراهاي به ذهن آمده " .
اگر حرف و حديثي راجع به ظاهر وباطن چراگاه دارين سراپا گوشيم .

توضیحات :
چطوره ؟ ( 2 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3