شعر

امروز جمعه نيسـت ...!

مسعود اردكاني

امروز جمعه نيسـت ...! 

چه روز و شب ، چشم و دل به راه آمدنش باشي
و چه در اعماق وجودت آمدنش را و بودنش را انکار کني
او خواهد آمد

شـعـري نـمي سـرايـم ،  الا بـراي تـو
چيزي نمي نـويـسـم ، جـز بـا ولاي تـو
خوابيده ايم ما و کسي نيست بشـنود
ذکر نـمازهـاي شـب و گـريـه هـاي تـو
آقـا درسـت نيـسـت بـگويـم ولـي چـرا
با اين سپاه خفـتـه و دل مـرده واي تـو
ما نان خشک هم به يتيمان نمي دهيم
تا گنـج هـاي خويـش بـريـزيـم پـاي تـو
خون مي کنيم در دل تو روز و شب ولي
بي بـهـره نيسـتيـم ز فيـض دعـاي تـو
چون جمعه مي شود همه ياد تو ميکنيم
آواره مي شـويـم به سـوي سـراي تو
امروز جمعه نيسـت و ياد تـو کـرده ام!
اين هم نشـان روشـني از اعتنـاي تو
روزي مي آيي و دم از اسلام مي زني
انـکـار مي شــويـد تـو  و  ادعــاي تــو
مي آيي عاقـبت و عـليـرغم مـنـکـران
پر مي شود جهان ز سروش صداي تو
روزي اگـر کـه لايـق ديـدار تــو شـــوم
شـعـري نـمي سـرايـم ، الا بـراي تـو

توضیحات :
    گزيده نظرات شما  
امیر حسین  
اياك نعبد گل پنهان نازنين                

دارم زدست مي روم اياك نستعين

دارم زدست مي روم از دست دوريت

پلكي بزن عنايتي درد مراببين

من قبله را به سمت تو تغيير مي دهم

پيدا كنم نشاني اگر از تو در زمين

تنها اميد من به تو و شانه هاي توست

اي عشق اولين من و عشق آخرين

اين كوچه باغ منتظر عطر بوي توست

اياك نعبد و گلم اياك نستعين
     
 

او خواهد آمد ( 4 )

خارج از دستور

پاي لنگي و درنگي ز شما دورم داشت

مسعود اردكاني

پاي لنگي و درنگي ز شما دورم داشت 

ساعت حدود 2 بعد از ظهر بود ؛ امروز يه ساعت زود تر از سر خدمت بر مي گشتم ، آفتاب گرم شهريور ، کوچه هاي خلوت و خستگي مسير سر خيابون تا در خونه رو طولاني تر کرده بود ، به خونه رسيدم دو پله اول رو که رد کردم يه پاکت توجه ام رو جلب کرد ؛ 
گيرنده : ......... آقاي مسعود ... ، فرستنده : ..... اميرحسين سالار .
 قبل از هر کاري در پاکت رو باز کردم ، يه کارت پستال براي تبريک نيمه شعبان به همراه يه CD که فيلم هاي روز تقسيم توي کوهک روش ضبط شده بود قبلا هم اولين کسي که به من زنگ زده بود و معمولا به هر مناسبتي يه sms مي فرستاد ، همين امير بود . تا گرم شدن غذا وقت داشتم چند دقيقه از فيلم رو ببينم ؛ يادگاري از دوراني که دلت مي خواد هيچ وقت نياد ولي وقتي مياد دوست داري اصلا تموم نشه ! 
امروز يک ماه و چند روز از ترخيص 1384/5/26 مي گذره ؛ اون روز وقتي خداحافظي و بدرقه بچه ها به آخر رسيد هنوز بغض جدايي توي گلوي همه گير کرده بود ؛ به هر داشتيم بر مي گشتيم . 
فکر مي کردم به محض رسيدن به خونه يه سري به چراگاه مي زنم که توي اين دو ماه به علت بدقولي و بي خيالي برخي از دوستان روي زمين مونده بود گفتم برمي گردم و با دو سه تا داستان و شعر و مطلب شروع مي کنم اما الان يه ماه گذشته واصلا سراغ نوشتن نرفتم ، خلاصه اينکه اين مطلب رو براي قدرداني از با مرام ترين همخدمتي بعد از خدمت " مهندس امير حسين سالار بچه سمنان و براي شکستن سکوت يکماهه بعد از ترخيص مي نويسم

توضیحات :
نظرات   شما ( 1 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3