نوعي نگاه

حال و روز

مسعود اردكاني

این روزای دم عید اگه به قیافه آدما نگاه کنی ، اگه بتونی حرف دلشون رو بشنوی چیزای خیلی جالبی دستگیرت میشه ! حال و روز بعضی از آدما داره میگه :

امروز روز شادی و امسال سال گل  *** نیکوست حال ما و نکو باد حال گل
اما اون یکی میگه :
 رنگ سال گذشته را دارد همۀ لحظه های امسالم
سیصدو شسصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
یا :
خوش آمد گل وزان خوشتر نباشد *** که در دستت به جز ساغر نباشد
یا :
امسال نیز یکسره سهم شما بهار *** ما را درین زمانه چه کاریست با بهار ؟
گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند *** رقصی دراین میانه بماناد تا بهار
ببخشید که دارم چرت و پرت می گم اما حتما شماهم می دونین که حال و روز واقعی مردم اون چیزی که از رسانه ها پخش می شه نیست !! فقط خواستم یاد آوری کنم ...
اما بعد اگه کسی هست باید براش کارت تبریک می فرستادم ولی قصور کردم بیزحمت « اینجا »کلیک کنه .
این خزعبلات آدمیه که مجبورش کردن این روز آخری تا ساعت 19:00 اضافه کار بمونه ! اضافه کار بدون اینکه کاری داشته باشی !!!
با آرزوی سالی خوش برای  همه
 

توضیحات :
روزگارم بد نیست ! ( 3 )

نوعي نگاه

به نام ...

مجتبی جعفري

و به نام ...
سال دارد تمام مي شود  و ما نيز . آن هم پاي آ هنگهاي كيتاروDance of sarasvati) )
... يك روز رفتيم دنبال خوشه پر گندم توي جنگل و پي درخت بلند توي گندم زار ، اگر كسي فهميد عشق دوست داشتني بود يا دوست داشتن عشق ، بگويد كه صدا به صدا نمي رسد . خوشحال ميشويم بدانيم عاقبت جسارت كفر چگونه است يا شايد هم حماقت Ido not know) )
...قبله مان به دلمان بند بود و وقتي بند از بندش باز شد آوار قبله بر سجده نشست ...بين رد انگشتهاي دستهاي سنگين مردم ، روي صورتمان دنبال بوسه خدا گشتيم و كك به تنبان اعتقادمان افتاد و متكا زديم زير بغل و شيخ وار عرب نشستيم و حب انگور و سه تا نقطه ...شايد سالي است كه دستمان گير پوست گردوست و به گردي اش  سر گيجه گرفتيم ، حال خدايان كه كم نيستند لطف بفرمايند و بفرمايند ما را چه ميشود ...
نوروزتان پيروز باد  هزاران باد ديگركه بلد نيستم مثل درختهاي كاج خيابانهاي بيرجند
رديف كنم( عجب سلسله جبال كسره اي ) البته اين " باد " به معني" بر باد رود" نيست بلكه يك جور" بادا" ي بدون " الف " از " بادا بادا "، يك جور فعل محرك جهت خروج نيروي منفي – قر -  از نواحي كمر، مثل همين رقصهاي قائم jet   ور ( جلوي )  چشمم كه ادم هوس ميكند يك تكاني به خودش بدهد كه قاعدتا تكان خوردن خوب است آن هم قبل از اينكه مجبور شوي ؟؟؟؟؟ يعني ديگران تكانت دهند مثل خا نه تكاني كه دهان خانه سرويس مي شود ؟!؟!؟!عيدي يادتان نرود ...

توضیحات :
عيدي يادتان نرود ... ( 1 )

شعر

ايمان نياوريم !

مسعود اردكاني

ايمان نياوريم ! 

باران ،نسيم ،گل ،همه يعني بهار هست !
يعني شکوفه هست اگر رنج خار هست .

آواز بـي دريـغ قـنـاري در ايـن قـفـس
يعني اميد پر زدن از اين حصار هست

مـا را به پـوچي ابـدي مي دهد نويـد
يأسي که در اهالي اين روزگار هست

در هاي آسـمـان همـه بـازنـد ، بشـنويد !
آري دوباره بانگ « انا الحق » و دار هست

بـن بسـت هـاي فلسـفه باور نمي کننـد
بـا بـال شـعر ايـن همـه راه فرار هسـت

« ايمان نياوريم به آغاز فصـل سـرد »*
تا در جهان جوانه اي از انتظار هست .

توضیحات :* مصرع اول بيت آخر را با تغيير از «بياوريم» به «نياوريم» از يکي از اشعار فروغ فرخزاد که در مجموعه اي با همين نام منتشر شده وام گرفته ام .
** بر سر آنم که گر ز دست برآيد تا پايان فروردين ماه چراگاه را با مطالبي بهاري يا همان بهاريه ها به روز کنم ، به لطف خدا و همت دوستان .
آري دوباره بانگ « انا الحق »و ... ( 6 )

شعر

 منم ز تيره "عين القضات"

امين تاجور

 منم ز تيره "عين القضات" 

بـر اين كويـر عطش زا اگر كه باريدم
خودم زمين شدم و در خودم بهاريدم

شما جماعت اهلي كه اهل اينجاييد
مـرا ز دايـره وحشـيـان شـمـاريـدم

منم ز تيره "عين القضات" و مي دانم
كـه عاقـبت به سـر دار مي سپاريدم

فقط به ياد سپاريد اينكه بعد از مرگ
دوـباره سـبز شـوم هر كجا بكاريدم

مـرا رهـا كنيـد در اتـاق تـنـهاييم...
...چـرا به حال خودم وا نمي گذاريدم؟

توضیحات :
    گزيده نظرات شما  
احسان  
به نظر من یکی از بهترین شعر های امین همین شعره ،و تنها ایرادی که به شعر به نظر من وارده اینکه چهار بیت اول از یک صلابت خاص برخورداره و انگار شاعر از موضعی بالاتر از دیگران،مخاطب را مورد خطاب قرار می ده ولی در بیت پنجم به یک باره شعر به لحنی التماس گونه بدل شده واز صلابت شعر که لازم نیز به نظر میرسه به شدت کاسته البته بیتی که حذف شده رو من از بر نیستم ولی مضمونی شبیه چهار بیت اول داره وفقط همین بیت پنجم که به یکدستی شعر اسیب زده ودر آخر: با این بیت خیلی حال کردم فقط به ياد سپاريد اينكه بعد از مرگ دوـباره سـبز شـوم هر كجا بكاريدم دست امین درد نکنه یا علی
      وب سایت
 
مسعود  

سلام امروز می خوام به دو موضوع اشاره کنم یکی شعر امین و دیگری نقد احسان که با واسطه به شعر امین بر میگرده ...


 اما درباره شعر امین غیر از نکاتی احسان گفته می شه گفت با سابقه ای که از اشعارش دارم این شعر در کمال ایجاز گفته شده! یعنی نه بیت اضافی داریم و نه طولانی بودن کار آدم رو خسته می کنه !


دوم ارادت امین به عین القضات همدانیه که در نوع خودش قابل توجهه ، البته چون امین در یک شعر دیگه هم به عین القضات اشاره کرده من این رو به حساب ارادت گرفتم .


سوم اینکه باید به اشاره احسان تاکید کنم و بگم انگار بیت آخر در حال و هوایی دیگه و لحنی متفاوت سروده شده ! و من احساس می کنم بین بیت قبل از آخر و بیت آخر یک گسستگی زبانی وجود داره . هر چند معتقدم کار یک کار قوی ، موجز و دارای پیامه ...


اما درباره نقد احسان باید بگم که : همینه ! یعنی درست داریم پیش می ریم ، چراکه نقد احسان هم اشاره به نکات ضعف کرده و هم به بیت های قوی نظر داشته فقط اگر کمی درباره محتوای شعر بیشتر دقت بشه فکر کنم کار تکمیله !


البته بشرط اینکه غیر از احسان و من دیگران هم دیدگاه خودشون رو بگن .

    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام! راستش یه موضوع راجع به بعضی از شعرهای((امین))نظرمنو جلب کرده اون هم اینه که می بینی توی شعرازیک جماعت مجهول حرف می زنه که ظاهرآدرنقطه مقابلش قراردارن. برای اینکه منظورمو دقیقتر بیان کرده باشم چندتا مثال ازهمین سایت میارم:" شما جماعت اهلي كه اهل اينجاييد"یا"دين من عشق هست و ديگر هيچ نـشـوم بـا شـمـا دمـی دمـخـور !!" ویا"پايان ره شما و ما بن بست است"
البته تقریبآاز بقیه ابیات می شه فهمید که این جماعت_گاهی فرد_ ازکدوم دسته ویا گونه آدمها هستند ودرمورد همین شعر به خصوص کارراحت شده چون می شه یه نگاهی بندازی به بیت سوم تا بفهمی جماعت موردبحث از((تیره)) همونایی هستن که چه درعلم وچه درعمل درنقطه مقابل(( عین القضات همدانی)) قرارداشتن(صدالبته به صورت نمادین !!)
شاید چیزی مثل تقسیم بندی خیروشر!البته تآکید می کنم شاید!چون بستگی داره ازکدوم طرفی به قضیه نگاه کنی!
نکته دیگه این که بیت آخر رو چند بار خوندم متوجه منظور احسان و مسعود شدم ولی فکرمی کنم همچنان ردپایی از اون موضع بالاتر بیتهای قبل دراین بیت هم دیده می شه البته اگه معادل محاوره ای وغیر کتابی!بیت آخر رو اینجوری فرض کنیم که:((برین گم شین! دیگه نمی خوام ببینمتون!))!!! خداحافظ!
     
 

نگاه شما ( 13 )

داستان

بوسه تب دار

مجتبی جعفري

بوسه تب دار 

پیشانی ام داغ بود .داغ داغ تنم داشت گر می گرفت.انگار دور تا دورم هاله گرما بود.همه می گفتند تب دارم.شاید هم حرفها یم هذیان معلوم میشد . جرات نداشتم دست بگذارم روی پیشانی ام.می ترسیدم که دستم بسوزد.شاید ردش میماند.انگار چیزی داشت منفجرم می کرد.هر چه فکر میکردم یادم نمی امد طعم بوسه ای را روی لبهایم چشیده باشم.....
******
وقتی خدا خم میشود پیشانی ادمها را ببوسد .نمیدانم..........

توضیحات :تصویر متن یه نقاشی از Joël Lacroix است ! تفسیر با شما
یه بوس کوچولو ( 13 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3