وقتی دو خط موازی از این همه تفاهم خسته می شوند که به هیچ بهانه ای نمی توانند از فاصله ای به هم نزدیک تر شوند و باید امیدشان به بی نهایت باشد که آیه به هم میرسند یا نه ؟؟؟؟ ( خدا مراد دل همه را بدهد ) وقتی دو خط متقاطع از یک عمر در گیر بودن ، آن هم در یک نقطه شاکی میشوند و حسرت یک لحظه توازی بر دلشان مانده است . وقتی نیم خط از تصور سر نوشت بی پایانش مور مورش میشود که بعید نیست بشود خط چین . وقتی خط از بی سر و ته ایش ناله میکند . وقتی پاره خط از یک عمر محبوس بودن بین دو نقطه ثابت ذله شده است . وقتی خط چین به این همه فاصله بین خودش نگاه میکند و از این خلا رنج میبرد . وقتی کمر کمان یک عمر زیر بار معلوم نیست چی خم مانده است . وقتی خط راست ( و افقی ) از این مستقیم بودنش خسته شده است و از کلیشه بودن بیزار است . وقتی خط شیبدار از ترس اینکه هر لحظه ممکن است بیفتد خواب به چشم ندارد و از اینکه هیچ کس و هیچ چیز روی آن بند نمیشود می نالد . وقتی دایره از یک عمر بسته بودن و اینکه حتی صدایش از خودش بیرون نمیرود و داخل خودش گیر می کند ناراحت است . وقتی مربع با حسرت به انواع مثلث نگاه میکند و از این زاویه های ثابت قائم متنفر شده است که همش زانو هایش باید تا شوند . وقتی مثلث از عدم ثبات روی یک راسش و درد افتادن آزرده است . وقتی خط مماس آرزوی قطع کردن دارد و از این همه اصطکاک خسته شده است . وقتی مجانب میبیند که حکم یک مرز را دارد و اگر منحنی نباشد هیچ . وقتی نقطه میبیند با تمام اینکه در وسط صفحه باشد باز هم در انزوا مانده است ، غمباد کرده است . ... خطوط متنافر هم لابد یک طومار شکوه و شکایت دارند .
ادامه دارد ...
|