...با هر بار تازه سازي(رفرش) صفحه يك مطلب به صورت تصادفي بارگذاري خواهد شد

وقتی هندسه به هم می ریزد


وقتی هندسه به هم می ریزد 

وقتی دو خط موازی از این همه تفاهم خسته می شوند که به هیچ بهانه ای نمی توانند از فاصله ای به هم نزدیک تر شوند و باید امیدشان به بی نهایت باشد که آیه به هم میرسند یا نه ؟؟؟؟ ( خدا مراد دل همه را بدهد )
وقتی دو خط متقاطع از یک عمر در گیر بودن ، آن هم در یک نقطه شاکی میشوند و حسرت یک لحظه توازی بر دلشان مانده است .
وقتی نیم خط از تصور سر نوشت بی پایانش مور مورش میشود که بعید نیست بشود خط چین .
وقتی خط از بی سر و ته ایش ناله میکند .
وقتی پاره خط از یک عمر محبوس بودن بین دو نقطه ثابت ذله شده است .
وقتی خط چین به این همه فاصله بین خودش نگاه میکند و از این خلا رنج میبرد .
وقتی کمر کمان یک عمر زیر بار معلوم نیست چی خم مانده است .
وقتی خط راست ( و افقی ) از این مستقیم بودنش خسته شده است و از کلیشه بودن بیزار است .
وقتی خط شیبدار از ترس اینکه هر لحظه ممکن است بیفتد خواب به چشم ندارد و از اینکه هیچ کس و هیچ چیز روی آن بند نمیشود می نالد .
وقتی دایره از یک عمر بسته بودن و اینکه حتی صدایش از خودش بیرون نمیرود و داخل خودش گیر می کند ناراحت است .
وقتی مربع با حسرت به انواع مثلث نگاه میکند و از این زاویه های ثابت قائم متنفر شده است که همش زانو هایش باید تا شوند .
وقتی مثلث از عدم ثبات روی یک راسش و درد افتادن آزرده است .
وقتی خط مماس آرزوی قطع کردن دارد و از این همه اصطکاک خسته شده است .
وقتی مجانب میبیند که حکم یک مرز را دارد و اگر منحنی نباشد هیچ .
وقتی نقطه میبیند با تمام اینکه در وسط صفحه باشد باز هم در انزوا مانده است ، غمباد کرده است .
... خطوط متنافر هم لابد یک طومار شکوه و شکایت دارند .

ادامه دارد ...

توضیحات :